رمان

بسمـ الله الرحمن الرحیم

سلام به همگی!

دوستان گلم ما بچه های aynaz15-1 از همراهیتون و دلگرمیاتون ممنونیم.

خب باید چندتا نکته عرض کنیم:

1:رمان هایی که اینجا میذاریم هچکدوم نویسنده اش ما نیستیم.

2:اگه میخواین نظر بدین لطفا نام کسی که پست رو گذاشته رو ذکر کنیین نه نام
 
Fereshteh27 یا گناهکار!!!!!

3:لطفا پیام خصوصی ندین چون خوانده نمیشه و حذف میگردد!

4:منبع رمان ها سایت نودهشتیا است.

5:اینجا فقط رمان های Fereshteh27عزیز قرار داده می شود.

شب قبل از خواب هم مسواک بزنین!!!!!

عـــــــــــــاشـــــــــــق همتونیم!

[ چهارشنبه نهم مرداد 1392 ][ 1:13 توسط ایناز(نویسنده رمان:fereshteh27) ]


خب واسه امروز کافیه!!!!!!!

دوست جونیا عزیزان من به احتمال زیاد تا چهارشنبه نمیام واسم دعا

 کنین بد جور تو آنپاسم اونم آنپــــــــــــاس!!!

ایشالله برآورده میشه و منم چهارشنبه میام با کلی پست

 تپـــــــــــــــل! دعــــــــــــا یادتون نره ... بااااااااای همگی.


[ ادامه مطلب ]
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ][ 10:45 توسط ایناز(نویسنده رمان:fereshteh27) ]




[ ادامه مطلب ]
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ][ 10:44 توسط ایناز(نویسنده رمان:fereshteh27) ]


یه خبر خوب این پست اخری واسه امروز نیس!!!!!

بازم میذارم...


[ ادامه مطلب ]
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ][ 10:43 توسط ایناز(نویسنده رمان:fereshteh27) ]


سخن نویسنده:

دوستان این پست ادامه پست قبله..یعنی پشت سر هم هستند..پس فکر نکنید از رو یه شاخه پریدم رو یه شاخه ی دیگه..خواستم تو یه پست جدا بذارمش که کامل تر باشه..


[ ادامه مطلب ]
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ][ 10:41 توسط ایناز(نویسنده رمان:fereshteh27) ]




[ ادامه مطلب ]
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ][ 10:39 توسط ایناز(نویسنده رمان:fereshteh27) ]




[ ادامه مطلب ]
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ][ 10:39 توسط ایناز(نویسنده رمان:fereshteh27) ]


سخن Fereshteh27 عزیز:

همینجا می خواستم 2 مورد رو بیان کنم ..
1-دوستانی که گفتند رفتار پسرا یه کم بچه گانه ست و دخترا هم همینطور..می خواستم در جوابشون بگم رفتارشون بچگانه نیست..بلکه هنوز خام و بی تجربه هستند..من میخوام این 6 نفر رو توی رمان بزرگ کنم که یه جورایی پخته تر بشن..حرفا و کارای راشا رو تنها طنز و شیطنت تلقی کنید و اینو بدونید همین راشا که انقدر شیطونه می تونه اروم و سر به زیر و جدی و مغرور هم باشه..منظورم به اینه که این 6 نفر الان خام هستند و من می خوام در طی روند پخته بشن..از سادگی در بیان و جدی و قوی بشن..ولی این حالات رو هم داشته باشن..پس کمی صبر کنید تا بفهمید که قصد من چیه..
2- دوستانی گفته بودند که مگه ویلا ها از هم جدا نیستند؟..پس چرا سر موندن کل کل کردن؟..خب هرکی تو ویلای خودش می موند دیگه..در جواب شما دوستان اینو میگم که یه نگاه به جلد رمان بندازید..هر دو ویلا درست کنار هم هستند..میشه گفت چسبیده به هم..هیچ دیواری بینشون نیست..اگر اقای شیبانی گفت همه چیزش جداست منظورش به امکاناته ویلا بود نه خوده ویلا..داشت توضیح می داد که موبایلش زنگ زد و حرفش نیمه کاره موند..دخترا اگر تو ویلا باشن پسرا هم همینطور چی میشه؟..اینکه هر وقت بیان بیرون چشمشون به جماله هم روشن میشه..و اونها اینو نمی خواستن..می خواستن تنها باشن..دیواری هم بینشون نبوده که این استقلال رو داشته باشند درسته؟..برای همین قرعه انداختند..در وردودی ویلا که همون درنرده ایه بزرگ هست مشترکه ..داخل که میشی دوتا ویلا رو درست چسبیده به هم می بینی..یه جاده ی سنگلاخی وسط قرار داره که انتهاش هر دو ویلا قرار دارند..سمت راست با تمومه امکاناتش واسه پسرا و سمت چپ واسه دخترا..


[ ادامه مطلب ]
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ][ 10:36 توسط ایناز(نویسنده رمان:fereshteh27) ]




[ ادامه مطلب ]
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ][ 10:33 توسط ایناز(نویسنده رمان:fereshteh27) ]




[ ادامه مطلب ]
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ][ 10:32 توسط ایناز(نویسنده رمان:fereshteh27) ]